
1- اينکه نميشه با شناسنامه مرده ها راي داد به نظرم خيلي ستم ميباشد
چرا که اين بندگان خدا آرزوي محقق شدن خيلي از وعده هاي گذشتگان را به گور برده اند
2-کاش انتخابات هر هفته برگزار ميشد ؛ چرا که زنان و جوانان و کودکان و بازنشستگان و فرهنگيان و تمام اقشار بدبخت جامعه فقط تو همين دوره مورد توجه قرار ميگيرن
3- شعر و شر و ور انتخاباتي!
پس از اين مجلسي آيد
که خنداندن برايش سهل و آسان است
و در دستش نخ و سوزن فراوان است
و مي آيد که سوراخ کت ما را
و درز خشتک سوراخ صنعت را
رفو سازد
و طرحي نو در اندازد
و در بخش کشاورزي
چغندرهاي روياهاي ما را
او لبو سازد
پس از اين مجلسي آيد
ستادي ميدهد تشکيل
و پا را از گليم اقتصادي مي نهد بيرون
و کشک و پشم را از ليست کالابرگ مردم حذف ميسازد
سپس يارانه اش را نقد بر ما مي دهد تحويل!
پس از اين مجلسي آيد که هر چيزي که ناجور است را
او جور خواهد کرد
و با صد رمل و اسطرلاب
جدل با صاحبان زور خواهد کرد
و مي کوبد به فرق رانت خواران گرز پولادين
پس از اين مجلسي آيد...
پدر فرياد زد ناگه:
مگر کوري نميبيني ؟
که آش کشکمان سر رفت ؟
کجا بودم چه ميگفتم؟
کلام از دستمان در رفت...

خدایا امروز میخوام از دست مجرمی خطرناک که آتش بسیار به زندگی من افکنده است ،به پیشگاه دادگاه عدل تو شکایت کنم تا دادم را از او بستانی و وجودم را ازاین خبیث برهانی و از زشتی کردارش رهایی ام بخشی، ای مهربان عالم.
خدایا؛من از دست نفسم به نزد تو شکایت آورده ام و از نفس پلیدی که مرا بسیار به بدی ها وا میدارد و هر خطایی را که ببیند فورا و با تمام توان به طرف آن سبقت می گیرد و با حب عجیبی که نسبت به معصیت و گناه دارد از کمترین فرصت پیش آمده استفاده کرده و مرا بسمت آن می کشاند و پیوسته تلاش می کند(به واسطه ی همین کارهایش)بین من و تو فاصله و جدایی بیاندازد. با کمترین احساس کمبودی در امور دنیا ، به تحریک و وسوسه ی من مشغول میشود تا جایی که مرا به خشم و غضب می کشاند و آنقدر به این کارش ادامه میدهد تا این که بر سر تو هم فریاد میزنم و تو را خطاب قرار میدهم و زبان به اعتراض و گلایه میگشایم و از مقام رضای تو خارج می شوم و نسبت به قضا و قدرت - که همه به مصلحت من است - ایراد میگیرم !
خدای من !هر زمان که میخواهم به سمت تو بیایم تا با تو خلوت کرده و به طاعات و عبادات مشغول شوم ،به هر وسیله و بهانه ای متوسل میشود تا مرا ازاین فکر خارج کند و آنقدر در نظرم حرف زدن با تو و راز و نیاز به درگاهت را پر زحمت و بزرگ مینمایاند که مرا به سستی وا میدارد و از انجام آن منصرف میسازد !
معبود من !خسته شدم از دست نفسی که به اندک فرصتی مرا به لهو و لعب میکشاند و آنقدر به دنیا حریص است که به هر شیوه ای متوسل میگردد تا بدان دست یابد که اگر بدان دست یابد ،بسیار بخیل میگردد و از احسان و خیر رسانی به دیکران و فرو دستان سر باز میزند و حتی از پرداخت حقوق واجب الهی - همچون خمس و زکات – طفره میرود و اگر بدان دست نیابد آنقدر جزع و فزع براه می اندازد که از بی صبری و بی تابی اش مرا پیش خاص و عام رسوا و بی آبرو میکند !
پروردگارا ! بدیهای نفسم آنقدر زیاد شده که حتی از به شماره درآوردن آن هم عاجز مانده ام. آنقدر مرا به بی خبری و غفلت از مرگ و آخرت کشانده که در ضمیر ناخوداگاهم فکر می کنم که مرگ برای دیگران مقرر گشته است و نه برای من . حتی گاه گاهی که بخودم می آیم و سعی می کنم تا فرصتی را به توبه و بازگشت و عذر خواهی از اعمال زشت و نا پخته ام ، اختصاص دهم با وعده های واهی و پوچ – همچون این حرف ها که : تو هنوز جوانی ! یا هر وقت پیر شدی توبه کن ! یا وقت برای توبه بسیار است ! یا گناه تو کجا و گناه فلان کس کجا ؟! و....مانع میشود و توبه ام را به تاخیر می اندازد.
خدایا ؛ این ها فقط نمئنه کوچکی از اعمال و رفتار این موجود پلید است که علاوه بر خود ، مرا هم بسوی نیستی و نابودی میکشاند. امروز از پیشگاه عدل تو درخواست میکنم تا دادم را از او بستانی و از دست او نجاتم دهی. ای دادستان کل عالم !
----------------------
برای دیدن بقیه ی ندید بدید ها به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.....
ادامه مطلب
امروز میخوام یکم از این جریانات اخیر و ماجراهای قبل و پس از انتخابات صحبت کنم اما نه مثل نوشته ها و حرف های دیگه اما نه از دید طرفدار موسوی یا احمدی نژاد ویا رضایی و کروبی. تو این مدت توی روزنامه ها و تلویزیون و خیلی از سایت ها و وبلاگ ها مطالب زیادی رو راجع به این موضوع شنیدم و دیدم اما اون چیزی رو که دلم میخواست رو پیدا نکردم و اون یک دید بی طرفانه و واقع گرایانه بود.این که جایی رو پیدا نکردم که بگه آی مردم تو این قضیه هممون مقصر بودیم چه کمتر چه بیشتر چه آگاهانه و چه ناآگاهانه اما همه مقصر بودیم. من در جایگاهی نیستم که از طرف دو طرف دعوی اظهار نظر کنم و جوگیر شم.چون در کمال صداقت میگم از هردوطرف ضدو نقیض های دیدم و شنیدم ولی درموردشون اطمینان ندارم پس 100% حرفی رو نمیزنم و اونرو به جامعه ی اطرافم القا نمیکنم که مشکلات بعدی رو بوجود بیاره و سبب بشه که احیانا شنونده ی حرف من روی حرفم حساستر باشه و یکاری دست خودش بده و بعد اینو اون رو سر این قضیه متهم کنیم. پس میبینید بهمین سادگی یه حرف یا شاید یک جمله بظاهر نا مهم من که روی اون هم اطمینان ندارم ممکنه چه بلوایی در جامعه ایجاد کنه.حالا حساب کنید که 30% یا شایدم 50% درصد مردم روی حرف زدنشون به این که چه چیزی رو کجا و یا به کی میگند بی توجه باشند.حالا اگه کسی هم این وسط بخواد از احساسات مردم سو استفاده کنه و بقول معروف جو بوجود آمده رو به طرف خودش جذب کنه یا از آب گل آلود ماهی بگیره ببینید چی میشه.آره دقیقا همین چیزی میشه که دیدیم و با جون و بعضا خونمون حسش کردیم. خواهش میکنم حرفای منو به طرفداری از کسی و یا این که میخوام آخرش اونو به کسی نسبت بدم نذارید.من صحبتم متوجه همه است.حتی خودم.
حرفام روی دیده ها و شنیده هایی که از طرفدارای همه ی نامزد ها دیدم و شنیدم.
با خیلی از مردم راجع به این موضوع صحبت کردم.چه اصلاح طلب چه اصولگرا؛چه ثروتمندش و چه فقیرش.
از یکی پرسیدم گفتم واسه چی اومدی بین مردم و اعتراض میکنی؟ اشاره کرد به ماشین مدل پایین و قدیمیش و گفت اگه توام بعد از چند سال جون کندن و پول دراوردن نتونی اینو بهترش کنی شاکی میشدی.از حرفاش معلوم بود که از وضع اقتصادی ناراضیه و اون رو بد میدونه.
از یکی از فامیل هامون که تو این چند سال از یه خونه تو غرب تهران و یه GLX به نیاوران و آپارتمان سازی و یه نیسان مورانو رسیده نظرشو پرسیدم. اونم میگفت وضع اقتصادی بده و آزادی نیست.(با توجه به آشناییمون میدونم منظورش از آزادی ؛آزادی به شیوه ی غربی ومنظورش ازاقتصاد کم توجهی دولت به بخش برج سازی بود )
از دانشجوهای معترض پرسیدم اونام نبود آزادی (بیان) و ناکارآمدی رو علت میدونستند که بعضا حق داشتند.
بعضی از دختر پسرا هم از نبود آزادی (یعنی هرکی نمیتونه هرچی بپوشه) ناراضی بودند
و بالاخره هم اکثر اقشار ضعیف(زیر خط فقر) هم از اینکه تو این 4 سال بهشون بیشتر توجه شده راضی بودند و اعتراض مردم رو ناهنجار میدونستند.
هر کسی علایق و خواسته هایی داره و کم آدمی پیدا میشه که از این نظر مثل دیگری باشه.
اگه خوب دقت کرده باشید اکثر نظرهایی که بالا از اقشار مختلف شنیدم و بیان کردم بجا بودند و من بهشون حق میدم که اعتراض کنند اما..............اما اینکه چطوری و چه زمانی این مهمه.
حتما این جمله رو بارها شنیدید که یکی بازی برده رو بعلت عدم درایت در زمان و مکان راحت باخته. و یا این که درست ترین کارها اگه بجاش انجام نگیره ممکنه تبدیل به احمقانه ترین کار بشه.
همه ی ما آزادی و رفاه میخوایم یعنی کیه که نخواد اما با اینکه در نامشون همه مشترکیم ولی در معنا و مفهومش سخت بینمون فاصله هست.
یه نگاه به تاریخ و انقلاب مشروطه بندازید.انقلابی که با اتحاد وخون مردم و با نام آزادی به پیروزی رسید اما خیلی نگذشت که فرو پاشید. یکی از مهمترین علت هاش برداشت های مختلف مردم از کلمه ی آزادی بود که قبلا بهش توجه نشده بود اما بعدا با اختلاف های بوجود آمده بین رهبران مشروطه خودشو بدجور نشون داد.
آره شاید بتونیم با یه اتحاد بظاهر هم کلمه چیزی رو خراب کنیم اما شک نکنید که اوضاع هم بهتر نمیکنیم......
قضاوت با خودتون. این برداشت شخصی من بود و روی درست بودنش اصراری ندارم. توام نظر خودتو بگو تا شاید بجایی برسیم.....
خدایا من گناهکارم و تو اینو خوب میدونی .خدایا دلم نمیخواد دیگه گناه کنم اما تو خوب میدونی که انسان جایز الخطاست ولی بازم امیدواری که این دفعه آخرم باشه.خدایا خسته شدم از این همه گناه اما چکار کنم که موجودی ضعیفم.خدایا میخوام واست خوب باشم اما....اما گذشته رو چیکار کنم؟این کوله باری که واسه خودم از گناه جمع کردم رو چیکار کنم؟ خوب یادمه که همیشه تو قلبم بودی و من تورو نادیده میگرفتم .اینقدر نافرمانی کردم و توبه کردم که دیگه حتی برای معذرت خواستن ازت خجالت میکشم چه برسه طلب بخشش ازت .اما تو گفتی برگرد.تو گفتی که اگه صد بار توبه شکستی برگرد. اما با چه رویی؟
خدایا این چه حکمتی که اینقدر بنده های ناچیزتو دوست داری.آره تو بودی که گفتی اگه بندم بدونه چقدر دوستش دارم هرلحظه از خودش بیخود میشه. آره تو بودی که گفتی من از بنده به خودش نزدیک ترم. پس من چقدر غافل بودم که بخیال خودم لحظه ای فراموشت میکردم. اما تو بودی و من میدونستم. ولی باز نادیده ات میگرفتم.
نه. خدایا... به حساب ما آدم ها گناه من قابل بخشش نیست. خدایا نمیدونم رو چه حسابی اینقدر به بنده هات امید داری اما اینو میدونم که همه کارات حساب کتاب داره.
میخوام بیام طرفت کمکم کن خدایا.کمکم کن که این جمله و خواهشم مثل دفعه پیش نشه. میدونم که فقط خواستنش مهم نیست.باید لیاقتشم داشته باشم.پس خدایا بحق بزرگیت ازت میخوام که راهشو جلو پام بذاری.خدایا کمکم کن که اینقدر خوب باشم که وزن اعمال آینده ام از گذشته سنگین تر بشه.
دلم خیلی برات تنگ شده هنوز صدات تو گوشمه که با عشق برام حرف میزدی و حدیثه مهر و محبت رو تو گوشم زمزمه میکردی. دلم برات تنگ شده گلکم.ازت میخوام همیشه پیشم بمونی آخه دل من طاقت دوریتو نداره. چطوری میتونه ازت دور باشه وقتی که تو تمام تاروپودش رو با عشقت گره زدی؟ میدونم دوری واسه توام سخته .میدونم وقتی پیشت نیستم دلت تمام دنیا رو فریاد میزنه. پس بیا این حصار جدایی رو بشکنیم و بسمت هم بیایم تا آروم نوای باهم بودن رو تو گوش هم زمزمه کنیم......
دلم میخواد باهات صحبت کنم نه واسه این که هم صحبتی داشته باشم واسه اینکه میدونم فقط تویی که به حرفام گوش میدی .اصلا تو مگه کی هستی؟ نمیدونم آخه تو اینقدر بزرگی که توی فهم و حرف من نمی گنجی. تو چقدر خوبی که با این عظمتت منو ناچیزو میبینی و من چقدر کورم که تورو با این همه بزرگی نمیبینم. حکمتش چیه که اینطوریه؟ مگه تو خدا نیستی و من بنده؟ پس چرا با وجود اینکه من باید بفکر تو باشم اما تو بفکر منی ؟ نه اینطوری نمیشه.... هرچی حساب میکنم میبینم که خیلی ها قدرت دارند اما حتی یکذره مثل تو نیستند .خیلی ها با معرفت هستند اما مثل تو نیستند .خیلی ها کریم و بخشنده هستند اما مثل تو نیستند .پس چی تورو خدا کرده؟
آره این همون راز بزرگی که هیچوقت تو ذهن کوچیک من جا نمیشه. همون راز بزرگی که هیچکی نمیتونه دلیلشو بفهمه.
من اونقدر ناچیزم که هرچقدرم بزرگ بشم نهایت فقط میتونم حضورتو بیشتر حس کنم. من حس میکنم که همین دلیله که تورو خدا و بی همتا کرده . اما تو اینقدر خوبی که حتی دلیلشم بمن گفتی اما چه کنم که ذهن کوچک من تاب فهم این دلیلو نداره.
اما من سعی میکنم بزرگ شم چون دوست دارم بیشتر حست کنم.چون دوست دارم بیشتر منو ببینی.آخه تو خدایی. ........



marquee behavior=scroll direction=down scrollamount=5 scrolldelay=10 height=700 style='position:absolute; left:54%; top:131px; width:37; height:700px;'>